تبليغاتX
گاه نوشت و جملات بزرگان
نه! به کفر من نترس! نترس،کافر نمی شوم هرگز،زیرا
به نمی دانم های خود ایمان دارم.
انسان و بی تضاد؟!
خمره های منقوش در حجره های میراث،عرفان لایت با طعم نعنا،
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان هم زمان زمزمه می کنند...
(حسین پناهی)

{کلاسم نیم ساعت دیگه شروع میشه نه ریشها رو رمرتب کردم و نه صبحانه خورده ام درس که نیازی به آمارده کردن ندارد!}بعد کاملش میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 7 قبل از ظهر  توسط محب  | 

چند وقتی هست که دل نازک شدم شایدم هم دیگران سنگ دل شدن.شاید هم تحملم سر اومده.باری به هر صورت یه جوری شدم.

باز خواب دیدم! امیدوارم تعبیرش برعکش باشه یا اوهام باشه.

جملاتی از بزرگان برای تغییر ذائقه:

آنان که آرزو دارند در میان افراد نادان،خردمند به نظر برسند،میان خردمندان،نادان به نظر می رسند.کوئینتیلان

ازدواج كتابي است كه فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نثر. پورلي نيكولاسر

آن كه از سر عشق ازدواج كند، بايد در اندوه زندگي كند.ضرب المثل اسپانيايي

ازدواج كتابي است كه فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نثر. پورلي نيكولاسر

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محب  | 

همیشه یه چیزی راه نفست رو میبنده.

تا فکر میکنی که می تونی راحت بنویسی...

یه چیزی میشه که ...

مهم نیست

سردم است خیلی....

اما کلمات بزرگان:

عشق ، بهتر از یک ردا یا عبا از ما در برابر سرما نگهبانی می کند (لانگ فو)

زمان را دریابید و از هم اکنون زندگی تازه ای را آغاز کنید. (چندلر)

کسی که خانه اش شیشه ای است، سنگ پرتاب نمی کند. (آنتونی رابینز)

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محب  | 

این یه عکس واقعی از یه قلب

برا سنجش گرفتگی عروق کرنر

این از جنبه علمی اما:

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محب  | 

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محب  | 

یکی از دوستای نتی ازم پرسید زندگی رو میشه تعریف کرد؟

براش نوشتم:

 تعریف زندگی!
مثل این میمونه بخواید نون سنگگ رو تعریف کنید
نون سنگگ نون سنگگه حالا هرچی هم درباره اش قصیده سرایی کنید
تا نخوری ندانی
و بستگی داره اولین نون سنگگی که می خوری چطور باشه
شاید بعدا نظرت عوض شه
اما زندگی نون سنگگ نیست که بشه چند تا خورد
ادما خیلی شانس بیارن یه بار زندگی میکن

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محب  | 

ازآن زمان كه آرزو چو نقشي از سراب شد
تمام جستجوي دل سؤال بي جواب شد

از وقتی که رفتی دیگه هر کسی جرات میکنه بیاد جلو و ابراز عشق کنه و حتی وقیهانه س / ک / س.....

نمیدونستم بودنت اینقدر ابهت داشت 

یا شاید نگاهم موجی از تو داشت که حالا دیگه نداره

یا شاید بعد رفتنت دیگه حتی خدا هم منو تنها گذاشته

چه سينه سوز آه ها؛كه خفته بر لبان  ما؛
هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد

قرارم رو شکستم، بعد رفتنت خیلی تلاش کردم نشد،

مثل اینکه همه نشدنی ها باید با هم نشن

نمیدونم اول رفتی بعد شکستم یا بعد شکستنم رفتی

نه فرصت شكايتي؛نه قصه و روايتي؛
تمام جلوه هاي جان چو آرزو به خواب شد

چند وقت پیش خوابی دیدم که تو بودی و من

نه من بودم نه تو

من که دیگه نیستم تو رو نمی دونم

نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نيامده به خود نگر كه دوره ي شباب شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 4 قبل از ظهر  توسط محب  | 

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام  ... باورت می شود ؟

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

کپی شد از وبلاگ همه هستی ما مورخه هر روز و هر ساعت

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محب  | 

امروز سردم است خیلی

انگار از همین امروز صبح زمستان شروع شده ، شروع شده ، شروع شده


ازآن زمان كه آرزو چو نقشي از سراب شد

تمام جستجوي دل سؤال بي جواب شد

نرفته كام تشنه اي به جستجوي چشمه ها
خطوط نقش زندگي چو نقشه اي بر آب شد

چه سينه سوز آه ها؛كه خفته بر لبان  ما؛
هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد

نه شور عارفانه اي؛ نه شوق شاعرانه اي؛
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد

نه فرصت شكايتي؛نه قصه و روايتي؛
تمام جلوه هاي جان چو آرزو به خواب شد

نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر

نيامده به خود نگر كه دوره ي شباب شد

حتما با صدای مهستی گوشش کنید (الان نمی رسم لینکشو پیدا کنم)

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 7 قبل از ظهر  توسط محب  | 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.......

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 7 قبل از ظهر  توسط محب  | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد

كاش يا رب آشنايي ها نبود
يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محب  | 

دلشوره عجیبی دارم.

تجربه سالها دلشوره و آخرش هیچی بهم میگه هیچی نیست و هیچ خبری نیست.

اما دلشوره بدجوری امانم رو بریده.

خسته ام خیلی بیشتر از گذشته............

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محب  | 

از صبح دلم آشوبه !!!!


اما کلمات بزرگان:

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. (......)


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 6 قبل از ظهر  توسط محب  | 

می دونم که ....
اما چه کنم از دست این دل ...
هزار ساله که انگار صداتو نشنیدم
هزار ساله که انگار تو رو هرگز ندیدم

آخه هر سالی صد سال گذشته بی تو بر من
نمی دونی چه تلخه کنار تو نبودن
نمی دونم به دیدار امید تازه ای هست
تو آن هستی که بودی اگر روزی دهد دست
هنوز عشق تو جاریست به رگهای تن من
تویی تنها بهونه برای بودن من
از اون روز که تقدیر چه بی رحم منو از تو جدا کرد
از اون روز که دست زمونه منو بی تو رها کرد
نمی دونم به دیدار امید تازه ای هست
تو آن هستی که بودی اگر روزی دهد دست
هنوز عشق تو جاریست به رگهای تن من
تویی تنها بهونه برای بودن من
نبودی ندیدی چه ها بی تو کشیدم
چه روزها چه شبها که دور از تو ندیدم
چه ها بر من گذشته خدا می دونه و بس
نمی دونی که موندم چه تنها و چه بی کس
منو با خود غریبه به هر کس دل نبستم
در این بهت تب آلود شکستن و شکستن
هزار ساله که انگار صداتو نشنیدم
هزار ساله که انگار تو رو هرگز ندیدم
آخه هر سالی صد سال گذشته بی تو بر من
نمی دونی چه تلخه کنار تو نبودن
از اون روز که تقدیر چه بی رحم منو از تو جدا کرد
از اون روز که دست زمونه منو بی تو رها کرد
نمی دونم به دیدار امید تازه ای هست
تو آن هستی که بودی اگر روزی دهد دست
هنوز عشق تو جاریست به رگهای تن من
تویی تنها بهونه برای بودن من
خواننده : مهستی ، آلبوم : هوای عاشقی

__________________
بی وفایی کن ، وفایت می کنند
با وفا باشی ، خیانت می کنند
مهربانی گرچه آئین خوشیست
مهربان باشی ، رهایت می کنند

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محب  | 

سلام

فعلا سکوت می کنم ببینم چی میشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محب  | 

 

يه روزي گله کردم من از عالم مستي
تو هم به دل گرفتي دل ما رو شکستي

ما موندیم و تصمیم کبری!

نشد یه بار هم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محب  | 

تا سه نشه بازی نشه

این شامل تصمیم کبری هم میشه. و خیلی چیزهای دیگه

اینم چند تا جمله قصار:

همه ما در تکمیل آرزوهایمان شکست می خوریم، اما شکست مان در برابر ناممکن ها باشکوه و ارزشمند است.
ویلیام فاکنر

یک انسان فقط میتواند با قلبش بدرستی ببیند. چیزی که لازم و ضروری باشد، با چشم دیده نمیشود.
آنتوان دو سنت اگزوپری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محب  | 

هنوز یه چند ماهی از آخرین تصمییمم میگذره.

امروز خیلی قاطی کردم.با خودم گفتم اون وقتی که بهش ایمان داشتم کارم اونجوری شد حالا که دیگه ....

دلم گرفته از این همه کثافت و لجن ....

توی این حیرو بیری تصمیم کبری گرفتم.....

تصمیم قطعی گرفتم !

خدا کنه نشه !

چون می دونم اولین کسی که قاطی می کنه خودم باشم.

فعلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محب  | 

سلام
گفته بودم خدا این دو روز آخر رو به خیر کنه!...
اینقدر سر کلاس چرت و پرت گفتم که خودم باورم نمیشه.
از درس ، و خیلی چیزهای دیگه.
خیلی سعی کردم که نگم لیسانس کجا بودم اما نشد. چند تا از بچه ها خودشون می دونستن، قبلا جای دیگه باهام کلاس داشتن.

یکی از دلایلی که خیلی ها رو به ازدواج میکشونه، بی همدم بودنه.
خیلی برام جالب بود یکی از استادای علوم پایه وقتی تو دفتر هماهنگی می شینیم شروع میکنه حرف زدن . این هفته برام خاطره تعریف می کرد. من هم خوش صحبتم و هر کی شروع کنه به حرف زدن همراهی اش می کنم. اما خوب ما این موها رو تو آسیاب بور نکردیم !!!!!

اما نصیحت : با کسی ازدواج کنید که از صحبت کردن باهاش لذت می برید.

گذشته ها یادم داده که بفهمم افراد کمی هستن که اون کاری رو میکنن که دوست دارن! گفتن حرف دل کار ساده ای نیست. وقتی پای عمل و آزمایش میاد... احساسی که همراه ترس باشه! همراه تردید باشه!... ولش کن مهم نیست.

الان که این مطالب رو می نویسم سرم خیلی درد میکنه. روحم خسته است و قلبم پر درد اما به آینده امیدوار ....

اما کلمات بزرگان:

جرج الیوت : برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند.

آنتونی رابينز : اگر از نیروی عشق استفاده نکنیم تدریجا فراموشمان می شود.

آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که خود باور دارد.

ناشناس : هر کجا می روی، با تمام قلبت برو.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محب  | 

رفتم به کنار رود ،
 - سر تا پا مست -
رودم ، به هزار قصه ، می برد ز دست
چون قصه درد خویش با او گفتم
لرزید و رمید و نالید و شکست !

فریدون مشیری

سیستم جدید خیلی خوبه میشه خیلی کارها رو انجام داد و ایده ها رو پیاده سازی کرد.
این هفته خوب بود البته باید منظر موند تا آخر هفته ببینیم چی کیشه.
خفن ترین تیکه رو به یکی از دانشجوهای دختر گفتم موبایلش زنگ زد صدای خنده بچه کوچیک بود گفتم ان شاء الله خدا یکیشو نصیبت کنه دیگه نخوای صداشو بزاری برا موبایل.
برای زبان هنوز هیچ کاری نکردم.
باید یه برنامه عملی و ممکن برا همه کار بچینم. این علافی و بیهوده بودن داره آزارم میده.
تا ببینیم چی میشه.

عجیبترین چیز خوابی بود که ۳شنبه دیدم خیلی عجبیب و نمیدونم ...!

کلمات بزرگان

دعا اتحاد آگاهانه با شعور کيهاني است.
دعا التماس، زاري نيست، بلکه همدلي و يگانگي با خداست. جوليا ستن سيرز

نسان هوشمندي که به هوشمندي اش مي نازد، به زنداني مي ماند که به بزرگي زندانش مي بالد. سيمون ديل

اگر فقط طلب عشق کني آنوقت نابالغ باقي خواهي ماند ، بچه باقي خواهي ماند . تا موقعي که بالغ نشوي و نتواني عشق را نثار کني ، هنوز از بچه گي در نيامده اي ... آچاريا


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محب  |